تبليغاتX
♂♀►►► دو نفر تنها زیر آسمون خدا ◄◄◄♂♀

♂♀►►► دو نفر تنها زیر آسمون خدا ◄◄◄♂♀

107

چـــِ آرامشــــی دارد آغوشت ...

و چه مست کنندَســتــ بویـــِ تنتـــ ...

خدایا ! بهشتتـــ را در این دنیا انتظاری نبود ...


خصوصیـــ نوشتــ " فقط خودمُ خودتــ "


+ نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 4:21 توسط MisS MasiIiIi | 

106

چـشمـآنـم رآ مـی بـندم

بـآز هـمـآن رویـآے هـمیشـگـی

عـطـرتـ رآ مـی شـنـآسـم

چشمهـــآیم را مــی بــندم

در ایـــن ســرمـآ

مــی بافـــم خیآل را بـآ یـآدتـــ

رویــآیــم زیـبـــآستــ

بــآ تــــو


خصوصیـــ نوشتــ " فقط خودمُ خودتــ "


+ نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390 ساعت 2:43 توسط MisS MasiIiIi

105


+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390 ساعت 2:41 توسط MisS MasiIiIi

104


+ نوشته شده در دوشنبه 28 آذر1390 ساعت 3:48 توسط MisS MasiIiIi

103


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390 ساعت 4:28 توسط MisS MasiIiIi

102

سلام عشقه من ، شب قشنگ بارونیت بخیر ...

الان که دارم مینویسم ، اتاقم سرد ، مثل همیشه بدون لباس ، نشستم پشت میز ، قلم توی دستم ، عشقت توی قلبم ...

آخ که چقدر دلگیره این پنج شنبه شب ، دلم یه ذره شده برات ...

یه دست نوشته رو یه کاغذ پاره دارم که میخوام اینجا بزارمش برات ...

" امروز کار من سفر است ... مثل دیروز که از راه رسیدم ... از این آبادی که بگذرم ، شاید تا آبادیه دیگری توقف نکنم ... در شهر بعدیش اگر سکنا گزیدم ... بویت را حس خواهم کرد ... این را به جرات میگویم ...

تو در نفس هایم ریشه داری ... این را به جرات بدان ... اگر متن دفتر هایی که برایت به یادگار گذاشته ام سیاه است ، دلگیر نشو بانوی من ... بدان که در کوله بارم جز قلمی مشکی چیز دیگری نبود ...

از طرف من از خورشید خداحافظی کن ... بگو که مست بود و نفهمید چه کرد ...

خودت را هم ببوس فرشته ی من ... مرا حس نکن اما ...

من ماندگار نیستم ... من بشری مسافرم ... دیروز آمدم و امروز کوله بار بستم تا بروم ...

از این آبادی به آبادیه دیگر ... "

اینایی که نوشتم فقط طبع شاعریم بود عشقه من ، هستم تا آخرش :ایکس

دوستــــــــــــــــــــــــت دارم


+ نوشته شده در شنبه 28 آبان1390 ساعت 22:32 توسط Mr KhashiIi | 

101


+ نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1390 ساعت 4:15 توسط MisS MasiIiIi

100


+ نوشته شده در جمعه 20 آبان1390 ساعت 22:9 توسط MisS MasiIiIi

99


+ نوشته شده در جمعه 6 آبان1390 ساعت 4:24 توسط MisS MasiIiIi | 

98

در آغوشت که جا میگیرم ...
عمیق تر گناه میکنم !
من این جهنم را که هوای بهشتی دارد ...
با هزاران بهشت خدا که بی تو ...
هوای جهنم دارد عوض نمی کنم ...

پــ.نــ : منـــ قدر عشقمــُ می دونم اما قدِشــُ نه !

پــ.نــ : اونروز میرسه و من با افتخار میگم ...  

شاعر نوشت : چه لاکــِ خوش رنگی چه آرایشی دارمـــ

                               چه دوستـــ پسرِ خوبی چه آرامشی دارمــــ


+ نوشته شده در دوشنبه 2 آبان1390 ساعت 2:25 توسط MisS MasiIiIi

97


+ نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر1390 ساعت 1:46 توسط MisS MasiIiIi

96

چند دقیقه پیش یه فال گرفتم

" کَسی را کــِ دوستــ داری برایـــَت

از همه جیز و همه کـــَس عزیزتـــــــــــــــــــــــــَر است .

او هم تو را دوســــــتـــ دارد .

مطمئن باش به موقعــَش به همـــ می رسید .

خودتـــ را سرزنش نکــُن که دردها و رنجـــ ها پایان می پذیرد .

غصه ها تمام می شود و خوشیــــ و امنیَـــت جایَــــــــش را می گیــرَد ... ! "

 

پـ.نـ: میترسم که یادت بره که جونـــِ منـــــی !


+ نوشته شده در یکشنبه 24 مهر1390 ساعت 13:7 توسط MisS MasiIiIi | 

95

انقدَر دوســـــــــــت دارمــــ کـــــِ نگرانِ خودمَمـــ

اما باز جونَمــُ میدم واسه با تو بودنَــــــــــمـــ

پ.ن: یکـــ روز خودش یــِ سالیـــِ بی تـــــــــو ... !


+ نوشته شده در دوشنبه 18 مهر1390 ساعت 2:47 توسط MisS MasiIiIi

94

امشب که سرمــُ از پنجره بردم بیرون دلم می خواست داد بزنمــ

میدونیـــ چی که ؟!

عاشــــِقــِتَــــمـــ Smiley

پ.ن : از مزیتای دوست پسر داشتن اینِ که میتونی بری فرحزاد !

پ.ن ۱ : خوب وقتی تنها راه نمیدن آدمُ ، آدمَم مجبور میشه دوست پسر داشته باشه دیگه !

پ.ن ۲ : خوبــ بدونـــِ تو که خوج نمیگذره که خـــَره 


خصوصیـــ نوشتــ " فقط خودمُ خودتــ "


+ نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390 ساعت 1:12 توسط MisS MasiIiIi

93

مهسا جون نمیدونم بازم میای اینجا یا نه منم دلم برات تنگ شده همین الان نظرتُ دیدم

شماره ای ازت ندارم وبم که نداری

♥ بیا پایین عشقم ...

بیا پاییــــــن ...

برو پایین ... (سوت)

برو پایین !


خصوصیـــ نوشتــ " فقط خودمُ خودتــ "


+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1390 ساعت 5:43 توسط MisS MasiIiIi

92

پرسید آیینه که چرا دیر کرده است ... نکند دل دیگر او را اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم : " او فقط اسیر من است . "

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است.

گفتم امروز هوا سرد بوده ، شاید موعد قرار تعیین کرده است ؟

خندید به سادگیم آیینه و گفت : " احساس پاک تو را زنجیر کرده است ... ! "

گفتم از عشق من چنین سخن نگو !

گفت : " خوابی ! او سال ها دیر کرده است ! "

در آیینه به خود نگاه می کنم. آه ، عشق او مرا پیر کرده است. راست می گفت آیینه که منتظر نباش ، او برای همیشه دیر کرده است ...


+ نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390 ساعت 2:42 توسط MisS MasiIiIi

91

خیلی دلم می خواست در مورد امروز بنویسم ...

امّا ...

 


+ نوشته شده در جمعه 25 شهریور1390 ساعت 3:0 توسط MisS MasiIiIi

90

تو الان مسافرتیُ از من خواستی زیاد آپ کنم تا بیای بخونی

گوشیتم که آنتن نمیده با تلفنِ اونجا زنگ میزنی بهم

امشب راه افتادین که برگردین خونتون !

هفتع پیش شنبه با علیُ شکرانه رفتیم بیرون made by Laie یه جورایی اصلاً خوش نگذشت همش الکی گذشت برعکسِ هر دفعه

قلیونی که کشیدیم زیاد حال نداد شکرانه هم که خودش انتخاب کرد دوسیب آلبالو بکشیم زیاد نکشید

ولی شما تا تهِش پرتغال نعنارو کشیدین

تویِ پارک هم که اصلاً خوب نبود بستنیشم خوشم نیومد

غذاشم بد نبود made by Laie

... خوب بود

آخرِشم که گفتن نداره

شکرانه اونجوری که فکر میکردم نبود همچینی میشه گفت خوشم نیومد ازش

سخت پیش میاد از کسی خوشم بیاد

البته خوب یکم دلم براش میسوزه

فرداهم شاید بریم بـــیرون شایدا

امروز رفتیم یه جا غذا خوردیم من آخرش این بودم


+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390 ساعت 3:37 توسط MisS MasiIiIi

89

یادتِ اونشب تو یخ بندونِ دل من بِدنیــــــــا اومدی ؟!

سالروز تولدت تو قلبِ من مبارکـــــــــــــــ

امسال عشقمون میشه ۲سالش یا بهتر بگم میره تو ۳ سالگی


+ نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390 ساعت 3:45 توسط MisS MasiIiIi | 

88

 

بــــــــیا پــایین اونجاستــ  ...

 

آپ شد ... ♂

آپــــ شـــُد ... !

 آپ شد ...

 


خصوصیـــ نوشتــ " فقط خودمُ خودتــ "


+ نوشته شده در شنبه 5 شهریور1390 ساعت 3:18 توسط MisS MasiIiIi